است‌. خشكي‌ها و آب‌هاي جهان به چه صورتي توزيع شده و چرا به‌آن صورت توزيع شده‌اند؟ يكي از منابع تفكر در اين زمينه در سده‌هاي ميانه و شايد مأخذ اصلي‌، كتاب جعلي مكاشفات‌ عزرا بود. مثلاً شك نيست كه كريستف كلمب سخت تحت تأثير آن بود.1 در سده‌هاي سيزدهم و چهاردهم نظريه‌ٴ عجيبي تدريجاً در ميان فضلا پذيرفته شد. توزيع آب‌ها و خشكي‌ها بر اين‌ اساس تصور شد كه فلك آب و فلك خاك دقيقاً متحدالمركز نيستند. ما اين نظريه را از جمله در تفسير سفر تكوين نيكولاي ليرايي مي‌بينيم‌.2 اينك همين رساله‌ٴ سوٴالات منسوب به دانته به رد آن‌ پرداخته بود. آندالودي‌نگرو هم در رساله‌ٴ اميدواري (پيش از 1340) به همين نتيجه رسيده بود. اين ويژگي‌هاي فرض‌هاي فلسفي بود و چنين مسايلي در زماني مورد بحث قرار مي‌گرفت كه‌ بخش بزرگي از سطح زمين هنوز ناشناخته بود، همان‌طور كه امروز نيمه‌ٴ ديگر ماه چنين‌ است‌.3
گفته شده است كه پترارك و روبرتوي آنژويي در سال 1341 مشتركاً نقشه‌اي از ايتاليا كشيدند. اين داستان چندان معتبر نيست‌. ولي مي‌دانيم كه پترارك هم‌، مانند بوكاچيو بعدها، به‌ جغرافياي قديم علاقه يافت‌. مردم علاقه‌مند به فهميدن يك متن (مثلاً يك متن كهن لاتيني‌) ميل‌ دارند نقاطي را كه درآن نام برده شده بشناسند؛ اين‌كار به مطالعه‌ٴ ((جغرافياي تاريخي‌)) منجر مي‌شود، موضوعي كه هميشه در كشورهاي اروپا از محبوبيت خاصي برخوردار بوده است و اين‌ كشورها خيلي دير به فكر پيش‌رفت در جغرافياي واقعي افتادند. به خاطر يك سنت ديرينه و پايدار، علما وقت خود را روي تطبيق نقشه‌هاي قديمي‌، يا بدتر از آن‌، تطبيق نام‌ها تلف‌ مي‌كردند، به‌جاي اين‌كه سطح خود زمين را مطالعه كنند. به دلايلي عملي‌، هميشه مرزهاي‌ سياسي داراي چنان اهميتي بود كه جغرافياي طبيعي يكسره تحت‌الشعاع جغرافياي سياسي قرار مي‌گرفت و آن را تنها به‌خاطر خودش و بيشتر از نظر تاريخي مطالعه مي‌كردند تا عملي‌. تغييرات و تحريفات بي‌پاياني درمرزهاي سياسي بايستي براي درك تاريخ مورد پژوهش قرار مي‌گرفت و بنابراين اطلس‌ها (و آموزش‌ها)ي جغرافيايي به اطلس‌ها (و آموزش‌ها)ي سياسي و تاريخي تبديل مي‌شد. چنين اشاراتي در مورد واژه‌نامه‌هاي جغرافيايي هم با قدرت بيشتري‌ صادق است‌. جاي‌گزيني تاريخ به جاي جغرافيا و نشاندن واژه‌ها به‌جاي اشيا فقط يك نمونه‌ٴ اين‌ بيماري آشناي شايع در بسياري كتاب‌هاي علمي قديم (به ويژه در گياه‌نامه‌ها) است‌.
برگرديم به پترارك‌، او نقشه‌هاي قديمي در اختيار داشت و رساله‌اي در جغرافياي قديم ايتاليا به‌نام اوست‌. آنچه مهم‌تر است‌، او در سال 1336 به قله‌ٴ كوه وانتو صعود كرد، كوهي با بيش از


Salvador de Madariaga: Columbus (Passim, NewYork 1940; Isis 33, 95) .1
2. براي بحثي در اين مورد يادداشت مربوط به او را ببينيد.
3. در زمان موٴلف‌. ــ م‌.